ماجراهای دندونک این قسمت: عجب بوی بدی!

 

         ای وای! دندان نیش غش کرده بود و دندان پیش داشت مرتب بادش می زد. شاید حالش بهتر شود. یک نفر از دندان پیش پرسید: "چرا دندان نیش حالش به هم خورده؟"

        دندان پیش هم جواب داد: "امان از این بوی بد دهان نیما خان! ماها که دندان های نیما خان هستیم، حال مان حسابی بد است. آن قدر بوی بد دهان نیما خان اذیت مان می کند که مجبور شده ایم ماسک بزنیم. فکر کنم باید پیش دندونک، دندان دانای دهان نیما خان برویم و ببینیم چاره کار چیست؟ "

         دندونک به فکر فرو رفت. بعد هم سراغ کتاب هایش رفت تا علت بوی بد دهان را پیدا کند. حالا نوبت این شد که در دهان نیما خان تحقیقات خودش را شروع کند. اول لا به لای همه دندان ها را گشت تا ببیند آیا هیچ کدام از دندان ها پوسیدگی دارد یا نه. پوسیدگی هایی که میان دندان ها قایم شده باشند، ممکن است دهان را بدبو کنند. دندونک همه جا را خوب گشت اما هیج جا از پوسیدگی خبری نبود.

         بعد سراغ لثه های نیما خان رفت. آنها هم صحیح و سالم بودند. پس مشکل کجا بود؟ همان طور که دندونک داشت در دهان نیما خان قدم می زد ، چشم اش افتاد به خرده غذاهایی که لای دندان های نیما خان گیر کرده بود. خوب! پس معلوم شد که قضیه چیست! نیما خان دندان های خودش را خوب مسواک نزده بود و این همه غذای لای دندان ها، حسابی بدبو شده بود.

        دندونک تمام زورش را جمع کرد و از توی دهان نیما خان با بلندترین صدایی که می توانست، فریاد زد: "نیما خان، لطفا دندانت را مسواک بزن." فکر می کنی بعدش چی شد؟ نیما خان صدای دندونک را از توی دهانش شنید. به حرفش گوش کرد. دندان هایش را مسواک زد و حالا او یک دهان خوش بو و تمیز دارد.

/ 0 نظر / 26 بازدید